مهرِ بیدار به یاد مادرم، مادرت، مادرانمان: پرستارانمی گرید و می گویدمی گوید و می گریددر به درپیرمردبر تنهاترین تخت بیمارستانِ دور دستِ شهربی کس...- "کجایی؟ مادر!تا بوسه های به غفلت ماندهبر لبان سال ها ماسیده بر دستان رنج کشیده ات شوندنثار...گلگونه هات را بیابمباز پرباربخوانمت: ' دوستت داشته ام بسیارنگفتمتمانده سال هادر دلم تاول' ...."بیدار مانده پرستارمی آید پر شتاببه سویِ در احتضار بیمارمی گیرد آخرین تپش های دستش رابه نوازشمی خواند او را به آرامش:- "دیرستفرزند!نازنینم پسربخواب!فردا می دمد از امیدآفتاب..."پرده هایند کشیده شده بر همپلک ها بی جنبش...مهرشیدمی درخشدبا شکوه بر این بسترخواب خوش رفته تا ابدپیرمرد.../ هاشم حسینی
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 10:42 توسط هاشم حسینی
|
برچسب:
نویسنده: سپیده رستمی
تاريخ: چهارشنبه
11 مرداد
1402 ساعت: 14:46